انتخابات آزاد است. این یعنی رای دادن یا ندادن نیز آزاد است. به دلیل همین آزادی است که نه باید و نه میتوان کسی را به دلیل رایی که داده یا رایی که نداده سرزنش است. منظور بازیهای سیاسی تحریم انتخابات نیست. این جمله محرک ِ بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد نیز انکار نمیکنم. فقط میگویم انتخابات آزاد است. در این انتخابات آزاد، کدام کاندیداست که خوش پیشینه و خوش فکر باشد؟ مردی که از تبار روحانیون است و سابقه خدمتش و نوع تفکرش چندان جدای از تفکر سی ساله این سرزمین نیست؟ یا مردی از سپاهیان که متهم به تحت تعقیب بودن است؟ یا مردی که به استناد چهار سال خدمتش ثابت شد میخواهد به قصد خدمت به مردم نشان دهد جسور است اما مرز جسارت و حماقت را گم کرده؟ یا کسی که در دورهای سخت صاحب منصبی بوده و تصمیماتی گرفته که امروز برای توضیح آنچه آن زمان فکر میکرده و تصمیم میگرفته دست به دامن جملهای میشود که با توجه به شرایط روز تصمیم گرفته است؟
کدام یک از آنها حرف متفاوتی دارد؟ کدام یک نمیگویند قصدشان پیشرفت کشور و برآوردن نیاز مردم است؟ کدام یک از احقاق حقوقی که امروز و دیروز پایمال شده حرف نمیزنند؟
قصد من نه تخریب کسی است، نه دفاع از کسی.
فقط میخواهم بگویم این سرزمین مانند بیماری شده که به جای درماناش، هر چند وقت یکبار مسکنی میگیرد. زمانی از تکرار خسته شده، زمانی که درد دارد، زمانی که رنج کبودش کرده و.... این بارهم مسکنی دیگر برای اینکه نارضایتی که آهسته آهسته صدای اعتراض را بالا میبرد، فروکش کند.
اما آیا کسانی که برای کسب محبوبیت به گذشته دیگری آویزان میشود، توانایی ایجاد تغییرات بزرگ در اداره کشور را دارند؟ یا آنها که به ریا و دروغ متوسل می شوند؟ یا کسانی که تصور میکنند با شنا بر خلاف جریان، روشنفکرتر نشان میدهند و کارآمدتر؟
میر حسین موسوی که با تبلیغ رنگی خود و حمایت رییس جمهور دولت اصلاحات، محبوبیت فراوانی به دست آورده، همانی است که همراه با افرادی مانند محمود احمدینژاد، علی شریعتمداری، علی لاریجانی، محمود هاشمی شاهرودی، احمد جنتی سالهاست در شورای عالی انقلاب فرهنگی همکاری میکند. میر حسین همان فردی است که در فیلم تبلیغاتی خود هیچ تصویر مستقیمی از دختران دانشجویی که این روزها شعار سبزش را سر میدهند استفاده نکرده. او همان کسی است که به جای سخنانی که در میتینگهایش سر میدهد، در فیلم انتخاباتیاش تصاویری از جنگ پخش کرد و نشستناش روی سبزهها و بیشتر روی حرفهای مردم تمرکز کرد. موسوی از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی است که با بادامچیان و عسگر اولادی همراه شد و جمعی از روحانیون و مذهبیون را گرد هم آوردند. حزبی که در برابر تشکلهایی مانند نهضت آزادی ایران و شکلهای ملیگرا حیات پیدا کرد.همان حزبی که به دلیل اختلافات داخلی به دستور امام در سال 66 تعطیل شد.میر حسین، نخست وزیر سالهای سخت اقتصادی و سیاسی داخلی، وزیر امور خارجه و رییس بنیاد مستضعفان در دورهای از زمان.
----
کروبی کیست؟ بنیانگذر بنیاد شهید شد نماینده الیگودرز در اولین دوره مجلس. کسی که همراه با خاتمی و موسوی خویینی از جامعه روحانیت مبارز جدا شد تا با هم مجمع روحانیون مبارز را بنا بگذارند. رییس دو دور از دورههایمجلس شورای اسلامی. کروبی برای بار دوم است که به صحنه رقابتهای انتخاباتی میآید. سال 84 زمانی که در انتخابات شکست خورد به عنوان اعتراض تمام مناصب حکومتی خود را ترک کرد. حتی از مجمع روحانیون مبارز هم خارج شد تا حزبی نو پایه گذاری کند. همان چیزی که اکنون روزنامه رسمی هم به نامش منتشر میشود: اعتماد ملی.
به نظر میرسد کروبی مردی است که بعضی اوقات بر خلاف جریان حرکت میکند و در این حرکت از شکستن قانون هم ابایی ندارد. به عنوان نمونه میتوان به شعار انتخاباتیاش در سال 84 اشاره کرد که بر خلاف قانون اساسی میخواست تلویزیون خصوصی راهاندازی کند(صبا) و حتی بهروز افخمی را نیز به مدیریت امور مربوطه انتخاب کرد اما این امر هیچگاه تحقق پیدا نکرد. یا میتوان به حضورش علی رغم مخالفت رییس دانشگاه امیرکبیر در این دانشگاه و شکستن در دانشگاه اشاره کرد.
کروبی که خود را الگور ایران میداند. کروبی مردی است که در مصاحبههای خود به خصوص در مصاحبه با نیوزویک از جنبش اصلاحات به شدت انتقاد کرد و خاتمی را مردی دانست که با دیدگاه تخریبی، اسلامیت نظام را زیر سوال برده بود.با این حال او کسی است که برجستهترین مردان و زنان اصلاح طلب از سیاسیکارها گرفته تا روزنامهنگارها را در ستاد خود جمع کرده است.
----
احمدینژاد و سیاستش را هم که دیدهایم طی این چهار سال. او مدیری است که از تیم خود تحت هر شرایطی و با هر عوارضی دفاع میکند. نمونه آن ماجرای کردان بود که علی رغم تمام تنشها و تهاجمها به وی، احمدینژاد علی رغم واقعیت در کنار کردان باقی ماند. این رویکرد وی نه تنها در مدیریت تیم خود بلکه در حفظ کشور نیز دیده میشود. حمایت وی حکایت دوستی خاله خرسه است. او سعی دارد برای حمایت از دولت و کشورش، با جسارت عمل کند. این در حالی است که مرز جسارت و حماقت باریک است.
با این وجود نمیتوان انکار کرد که احمدینژاد که به طور باور نکردنی از رقابت انتخاباتی با حضور افرادی مانند معین، رفسنجانی، کروبی و چهار تن دیگر پیروز بیرون آمد، به دلیل سفرهای استانیاش و توجه به شهرستانها توانست محبوبیتی کسب کند.
----
رضایی.اصولگرا. پایه گذار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و فرمانده سپاه طی سالهای 60 تا 76. از اعضای بلندپایه گروه چریکی اسلامی منصورون. او همزمان با شروع دولت اصلاحات ، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام شد. وی در دنیای سیاست از بسیاری از رقابتهای انتخاباتی شکست خورده بیرون آمد. از جمله در رقابت نمایندگان مجلس در حالی که در فهرست ائتلاف خط امام و رهبری (جناح راست) جای گرفته بود و در رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری نهم با شعار دولت عشق.
فرزند وی در زمان خاتمی به آمریکا پناهنده شد و جنجالهای زیادی آفرید.همچنین حکم جلب بینالمللی رضایی از سوی اینترپل (پلیس بینالملل) در تاریخ ۷ نوامبر ۲۰۰۷ و به درخواست دادگستری آرژانتین به اتهام جنایات منجر به مرگ، اوباشی و خرابکاری[۵] مبنی بر دخالت داشتن وی در انفجار مرکز همیاری یهودیان و در مقام فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صادر شد.
----
بدیهی است در دنیای سیاست هر فردی دارای نقاط قوت و ضعفی است.
با مرور تمام اینها، به نظر میرسد انتخابات ریاست جمهوری شاید برای تغییر نام است. چه کسی است که میتواند طی چهار سال رکود اقتصادی، معضلات اجتماعی، مشکلات سیاست خارجی را برطرف کند. مشکل ریشهدارتر از آن است که بتوان طی چهار سال تغییر اساسی به وجود آورد.
هستند کسانی که رای دادن را اشتباه میدانند چرا اعتقادی به توان ایجاد تغییر و نیز سیاست پایه ندارند و تحریم کنندهاند. کسانی نیز هستند که رای ندادن را اشتباهی میدانند که امور زمام را به دست نااهل میسپارد و مشوقآند. در این میان من نه مشوقام، نه تحریم کننده. من نا امید شدهام از مسکنی که هر چهار سال تزریق میکنند. شما اگر صاحب نظرید و مطمئن حتما رای بدهید. من رای نمیدهم چون از بین کاندیداها توان انتخاب ندارم چون به توان کاندیداها برای تغییر ایمانی ندارم. چون بین بد و بدتر، یک چیز مشترک است و آن بد است. چون اعتقادی به قدرت انسان برای انتخاب بین بد و بدتر ندارم. این انتخاب نیست شاید که اجبار است.رای نمیدهم نه به خاطر این که تحریم کنم. یا بر خلاف جریان حرکت کنم. رای نمیدهم چرا که ایمانی به توان برای تغییرات بنیادین ندارم.






