مشکلات جنسی !
نوشته شده توسط شبنم کهن چی در 10 قبل از ظهر | لینک
اين تيتر يک يکي از نشريات است؛ «پنجاه درصد طلاق ها به خاطر مشکلات جنسي است.» از آنجا که به هم زننده امنيت اخلاقي اجتماعي هم، دوستان مي گويند همين مشکلات جنسي است و از آنجا که توقيف کتاب خاطره دلبرکان غمگين من زير سر همين مشکلات جنسي بوده است، پيشنهاد مي کنم الف- مشکلات جنسي را بيندازيد دور ب- چند بيانيه شديداللحن عليه مشکلات جنسي صادر کنيد د- ضمن ابراز انزجار از مشکلات جنسي و ضمن محکوم کردن تمام کارهاي مشکلات جنسي.
در سطور بالا به ادله توقيف کتاب گابريل گارسيا مارکز اشاره يي کردم. بقيه ادله توقيف هم اينهاست؛ الف- کتاب درباره ماجراي سرپيري و معرکه گيري است. منتها طرف بدجوري معرکه مي گرفته گويا، ب- شخص اول کتاب يک روزنامه نگار است و چي از اين بدتر؟، ج- برو بابا شيخ صنعان کجا بود. هر کار دلتون مي خواد مي کنين مي گين عشق است شيخ صنعان. د- اي دلبر شيرين سخن... خانه خرابم کرد.
ابراهیم رها
کفتر می آید
نوشته شده توسط شبنم کهن چی در 11 قبل از ظهر | لینک
چرا برگه های آنالیز کیفی آب مصرفی در کشور باید جزو اسناد محرمانه باشد ؟
الف - چون لازم نیست بدانید برای چی به این همه مرض دچار شدید
ب - چون چون به شما ربطی نداره
ج - چون آمریکا در فکر توطئه است
د - چون اگر محرمانه نباشه به قول ابراهیم رها به شدت از اون بالا کفتر می آید
نه پاتوق بسازید ، نه کتاب بخونید و نه...
نوشته شده توسط شبنم کهن چی در 10 بعد از ظهر | لینک
خنده دار و در عین حال تاسف آور !
این همه جامعه شناس و روان شناس و مددکار اجتماعی و روزنامه نگار و دکتر و رسانه های دیداری و شنیداری و خلاصه یه مملکت عرق ریخت تا فرهنگ سازی کنه که چی ؟ که " معتاد ، مجرم نیست ! معتاد ، بیمار است ! که نیاز به درمان دارد " .
حالا نیروی انتظامی یک شب برای اجرای طرحی به نام ارتقای امنیت اجتماعی ، شبانه می ریزه توی خونه ها وهر چی معتاد هست ـ دقت کنید : معتاد و نه پخش کننده مواد مخدر ـ نیمه شب از خونه می ریزه تو خیابون و کتک می زنه ! بعد دستبند می زنه و به عنوان اراذل و اوباش می بره بازداشت گاه تا چند روز دیگه دوباره توی خبرگزاری ها و روزنامه ها بخونیم و توی تلویزیون ببینیم که با افتخار می خوان این اراذل و اوباش ـ یعنی همون معتادها ـ رو اعدام کنن .
این همه نویسنده و شاعر و روزنامه نگار و نویسنده و کتاب فروش و انتشاراتی و خلاصه یه مملکت عرق ریخت تا آمار کتابخوانی به هر بهانه ای بالا بره ، تا فرهنگ سازی کنه که جوون ها به بهانه های کوچک حتی به کتاب فروشی ها سر بزنن و چند تا کتاب ببینن و مشتاق خوندنش بشن .
حالا نیروی انتظامی هشدار می ده و تهدید می کنه و در کتاب فروشی هایی که محیطی برای جوون ها فراهم کردن تا فرهنگ کتابخوانی رو رواج بده تخته می کنه .
این همه روشنفکر و روزنامه نگار و استاد و محقق تلاش کردن تا بتونن جایی رو برای گفتمان و بحث و مناظره و خلاصه در میان گذاشتن افکار و آرا خودشون پیدا کنن و جوون های علاقه مند رو به جای وقت گذرونی توی پارک و کافی شاپ و میدون میرداماد و ونک و خلاصه این جور جاها ، به پاتوق های فرهنگی بکش و فرهنگ سازی کنن .
حالا نیروی انتظامی با هر پاتوقی مخالفت می کنه و در پاتوق رو تخته و...
اکیدا توصیه می شه توی این مملکت نه عرق بریزید ! نه فرهنگ سازی کنید ! نه کتاب بخرید ! نه موقع کتاب خوندن چای یا قهوه بخورید ! نه فرقی بین مجرم و بیمار بگذارید ! نه پاتوق برید ! نه پاتوق درست کنید ! نه فکر کنید ! نه گفتمان کنید ! نه...!