نمادهای پایتخت یکی یکی ویران می شوند
در این میان دوست دارم بدانم نظر جناب شهردار درباره تخریب میادین بزرگ تهران که به نمادی برای شهر تبدیل شده بودند چیست ؟
در این میان دوست دارم بدانم نظر جناب شهردار درباره تخریب میادین بزرگ تهران که به نمادی برای شهر تبدیل شده بودند چیست ؟
در عوض در میز گرد بعد از اخبار آقایون می نشینند برای هم لبخند می زنند و از هم تشکر می کنند ، جالبه که زیر نویس توصیه صرفه جویی در مصرف گاز که همه مردم این روزها می دونند چقدر جدیه در کنار زیرنویس های توصیه به اهدای خون در این روزها از تلویزیون پخش می شه !
آخرین نت ها در تالار وحدت نواخته شد تا بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر هم به کار خود پایان دهد . هر چند برنامه جشنواره نشان می داد امسال به زنان و موسیقی پاپ اهمیت بیشتری نسبت به سال های گذشته داده شده اما نه زنان و نه گروه های پاپ ، هیچ کدام نتوانستند انتظارات داوران و تماشاچیان را برآورده کنند .
زنان با اجراهایی که چندان مورد استقبال قرار نگرفت تنها توانستند در روز چهارم با اجرای گروه ارکیده به تالار وحدت شور و حال ببخشند ؛ تالاری که به جز روز آخر ، اولین اجرای تمام روزهای خود را به بانوان اختصاص داده بود . این در حالی است که در فهرست برنامه های اجرا شده نام هایی چون پری زنگنه نیز به چشم می خورد .
اما در بخش پاپ رقابتی ، اجراها در سطحی قرار داشت که در نهایت هیات داوران هیچ کدام از گروه ها را شایسته کسب مقام اول ندانست . شاید هم این انتظار زیادی از پاپی است که امسال اولین سال حضور خود در جشنواره را پشت سر می گذاشت .
جشنواره موسیقی فجر که به یاد حماسه آفرینی روزهای انقلابی سال های 57 و 58 هر سال برگزار می شود امسال هیچ جلوه ای از سرود های حماسی نداشت . اما چیزی که بیشتر باعث تاسف می شد این بود که در بخش موسیقی بانوان ، زنان هنرمند کشورمان بیش از آن که علاقمند به ترویج و معرفی فرهنگ و هنر ایرانی داشته باشد ، گرایش و علاقه شدیدی به اپرا خوانی از خود نشان دادند .
شاید بتوان گفت تالار وحدت تنها چند روزی رنگ و بوی جشنواره به خود گرفت که ازجمله آن روزها می توان به روزهایی اشاره کرد که ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدین ، گروه عندلیبی ، ارکستر سمفونیک تهران و گروه ارکیده اجرا داشتند .
در جشنواره امسال بخش بین الملل نیز مورد استقبال قرار گرفت . از جمله گروه هایی که مقابل صندلی های پر تالار وحدت برنامه اجرا کردند می توان به گروه هندی راجستان و برنامه دوئت فرانسه اشاره کرد.
نکته حائز اهمیت در جشنواره بیست وسوم فجر ، رقابت در سالن کوچک رودکی بود که تقریبا در تمام روزها با استقبال تماشاچیان روبرو بود . هر چند به نظر می رسد اصلی ترین بخش جشنواره ، بخش رقابتی است اما سالن رودکی با امکانات اندک و سن نامرتبی که در گوشه های آن وسایل گرد و خاک گرفته و قدیمی به چشم می خورد میزبان جوانانی بود که ماه ها تمرین کرده بودند تا بتوانند در رقابت با یکدیگر ، رنگ و بوی خاصی به جشنواره ببخشند .
اما آخرین روز جشنواره در حالی برگزار شد که بسیاری از علاقه مندان موفق نشدند وارد سالن شوند . اختتامیه جشنواره بر عکس برنامه های افتتاحیه ، گرم و خوب بود . حضور عزت الله انتظامی به همراه پسر هنرمندش مجید انتظامی ، حسین دهلوی که این روزها 80 سالگی اش را جشن می گیریم ، شهرام ناظری و لوریس چکناواریان که در روزها سال نو به سر می برد ، حضار را سر شوق آورد .
وزیر ارشاد نیز در حالی که موفقیت بیست و سومین جشنواره را علی رغم متفاوت بودنش – حضور گروه های پاپ – نسبتا موفق خواند و آرزوی موفقیت بیشتر در سال های آینده را داشت از پیشکسوتان موسیقی به همراه عزیت الله انتظامی تقدیر کرد .
پرونده بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر بسته شد تا روزهای آینده به استقبال جشنواره تئاتر برویم .
جان فورد / ترجمه جواد طوسی
این روزها هم تهران مثل همه روزهای دیگر نفس می کشد...گاهی آسان و گاهی به سختی . دوباره همه چیز عادی و تکراری شد و تو برای مردم تنها آگهی روی دیوار و صفحات روزنامه شدی . همه از کنار حجله ات رد می شوند...گاهی نگاهی به حجله روشنت می اندازند و گاهی نه . اما تو در قاب عکست همیشه به آنها می خندی ، حتی به آنان که تو را نمی بینند ، شاید هم نمی خواهند که...!
اما اینجا هنوز نمی توان نفس کشید . اینجا نمی توان از مقابل عکس خندانت رد شد ، نگاه کرد و اشکی نریخت . اینجا هنوز صندلی ات خالی است ، کسی توان نشستن بر آن را ندارد .
هر روز صبح که از میان دود و دم ترافیک به تحریریه می رسیم ، مثل همیشه منتظر دیدنت هستیم...ما می رسیم و تو نیستی . هر بار که در باز می شود ، منتظر دیدنت هستیم با لبخندی بر لب ، گزارشی در دست یا شوقی در نگاه برای دیدن آانها که سوژه دوربینت کرده ای . کار تمام می شود... ما می رویم و تو نمی آیی . تو هیچ وقت نمی آایی و این باورمان نمی شود .
این روزها تنها اخباری که با دلمان پیگیری می کنیم وگوش به زنگ شنیدنش هستیم ، اخبار مربوط به رفتن توست . به خاطر می آورم هیوا گفته بود: " تمام رفته ها بازمی گردند...و به همین دلیل است که درها باز و بسته می شوند ." ! شاید به همین دلیل است که لنگه های در تحریریه هم با ما به انتظار تو نشسته است ؛ با آن که آمدم و دیدمت و به دست خاک سپردمت... اما هنوزهم منتظرم ، هنوزمی گویم می آیی .
دلتنگ که می شوم با خود می گویم برای برنامه خبری چند روزی به سفر رفته ... چقدر طولانی است این بار ماموریت تو ! هر نشست مطبوعاتی و برنامه خبری که می روم به صندلی ها نگاه نمی کنم تا نبینم تو نیستی تا با برق همیشگی نگاهت کنجکاوانه به کسی که بر صندلی قرمز تکیه زده بنگری و سوال بپرسی...بپرسی و جواب نگیری .
چقدراز سوال بی جواب بیزار بودی و حالا رفتنت سوال بی جوابی شد ه که بر چشم های ما سنگینی می کند ؛ چشم ها می بارد اما هنوز سوال ها بی جواب است...
شنیده ام دلبند شیرینت بی تابی تو را می کند ، چشمان او هم می بارد ، ولی تو هنوزهم سوال بی جوابی...
آسمان ابری چشمان مادرت هرگز باز نمی شود ، اما تو باز هم سوال بی جوابی...
پدرت اما دیگر نمی بارد ، دیگر قطره اشکی نمانده که ببارد ....ولی تو هنوز سوال بی جوابی .
این تو بودی که می گفتی هر سوالی جوابی دارد ، امروز پنهان بماند فردا آشکار می شود . می خندیدی و با پیروزی می گفتی :" خورشید که همیشه زیر ابر نمی ماند "... تو چه ؟ بگو تو کی از زیر ابرها بیرون می آیی ؟!
به یاد داری آن روزها را که دلت شکسته بود از محرومیت آنان که در جنوب شهر دیده بودی ؟ آن روزها که آتشی رفت ؟ آان روز که خبر کودک آازاری در مشهد را خوانده بودی ؟ آن روز که ممیز در بستر بیماری جان سپرد و نوزری در بیمارستان بستری شد ؟ آن روز که آن هواپیما در کن سقوط کرد... انفجار قطار ها را در مسیر مشهد به یاد داری ؟ چه روزهایی که با دل شکسته پشت میز نشستی ! عکس ها را دیدی و باریدی ... نشستی و نوشتی و باریدی ، اما هیچ کس جز ما که کنارت می نشستیم بارش ابرهای آسمان چشمانت را ندید و نگرانی ات را برای چه می شود ها ، آشفتگی ات را برای چرا ها و خشمت را برای نگفتن ها... !
حالا این روزها باز هم کسی بارش چشمان ما را نمی بیند که می نشینیم و از نبودنت می نویسیم و از بی جواب ماندنت... از قامتی که سوخته بود و کسی نمی شناخت. تو بودی ! ما که می شناسیمت ؛ از دست های پر قدرتت که قلم می گرفت و می نوشت و کسی نمی توانست باور کند آن دست هایی که تنها حلقه طلایی به آان مانده بود و نه گوشت و پوست ، دست تو باشد...اما ما می شناختیم . از چشمهایی که با مردم می خندید و حالا روی زمین بود و کسی نمی دانست چشمان توست ....ما که می دانستیم . از قلبی که عاشقانه می تپید و از آن تنها دود و ته مانده سوخته ای بیش نمانده بود. از تو ، تویی که هنوز بین ما زنده ای .
آن روزها که پر تلاش و پر طراوت از راه می رسیدی و با هیجان روزنا مه ها را ورق می زدی ، تیتر ها را می خواندی و تجزیه و تحلیل می کردی ،آن روزها که لیوان چای به دست سر میزها می آمدی و با شوخی و مزاح سعی می کردی از خستگی ما کم کنی ،آن روزها که گوشی تلفن از دستت نمی افتاد تا به خط قرمز برسی ، آن روزها که با سردبیر در مورد گزارشت بحث می کردی...حتی لحظه ای فکر نمی کردم امروز برای نبودنت بنویسم و بی جواب ماندنت . اما انگار دیگر باید همه ما باور کنیم که باید روزی برای یکدیگر بنویسیم .
شما... ! اگر شما روزی پشت میز نشستید تا برای من بنویسید لطفا به خاطر داشته باشید بنویسید نیمه آذر چه بر همه ما رسانه ای ها گذشت . لطفا بنویسید نیمه آذر 84 میان آهن پاره های سوخته ، گل و لای و خرابه های شهرک توحید یکی یکی بدن های خونی و تکه تکه شده سوخته ای را بیرون کشیدیم و تصویر آن روز هیچ گاه از ذهنمان پاک نشد . بنویسید آن روز ، تنها صدایی که از تحریریه ها شنیده می شد هق هق گریه بود . بنویسید کشته شدن آنها که اول دوست و بعد همکارمان بودند ، هیچ گاه پشت آگهی های ترحیم روزنامه ها و دیوارهای شهر از یاد نرفت...بنویسید حقیقت هیچگاه پشت ابر نمی ماند !
نیمه آذر سال ۸۴
شبنم کهن چی
یادداشت اقدس قلی زاده را در ادامه مطلب بخوانید...
رضا ولی زاده من در دلم بلند حرف می زنم...کاش...
ابراهیم رها
الف - چون لازم نیست بدانید برای چی به این همه مرض دچار شدید
ب - چون چون به شما ربطی نداره
ج - چون آمریکا در فکر توطئه است
د - چون اگر محرمانه نباشه به قول ابراهیم رها به شدت از اون بالا کفتر می آید
اکیدا توصیه می شه توی این مملکت نه عرق بریزید ! نه فرهنگ سازی کنید ! نه کتاب بخرید ! نه موقع کتاب خوندن چای یا قهوه بخورید ! نه فرقی بین مجرم و بیمار بگذارید ! نه پاتوق برید ! نه پاتوق درست کنید ! نه فکر کنید ! نه گفتمان کنید ! نه...!
نامه ای از بلقیس سلیمانی
پ.ن : مزایا : شماره رند می تونید انتخاب کنید
احتیاجی به آدرس دادن برای پرداخت قبض نیست
مشترک مورد نظر قابل پیگرد نمی باشد
سیندرلا داستان محبوب بسیاری از ما در دوران کودکی است؛ دختری که با چوب جادویی در کوتاهترین زمان توانست در قصر حضور یابد و نظر شاهزاده جوان را جلب کند.
مدیریت فناوری اطلاعات و ارتباطات با شرایطی که در کشور ما وجود دارد برای اجرای پیشنهاداتی مانند برگزاری نمایشگاه سبیت در تهران به همان چوب جادویی سیندرلا نیاز دارد.
از برگزاری نمایشگاه جیتکس یک ماه نگذشته است، هنوز هم به صورت جسته و گریخته میتوان گزارشات کوتاه و بلند گلایه آمیزی را دید که از حضور ضعیف ایران در بزرگترین نمایشگاه آی تی خاورمیانه حکایت دارد؛ انتقاد از نحوه برنامهریزی، کمکهای دولتی برای حضور شرکتها در جیتکس، غرفهآرایی و غیره امسال بیشتر از سالهای گذشته بوده است.
راه دور نرویم. الکامپ هر سال همین نزدیکی برگزار میشود، در پایتخت اگر نگاهی به پرونده 12 الکامپ گذشته بیندازید. خواهید دید که هر سال بر سر انتخاب مجری نمایشگاه اختلاف نظر وجود دارد و بخش خصوصی هیچ سهمی از برگزاری نمایشگاه ندارد. طی چند سال اخیر همیشه صحبت از تحریم و گلایه و عدم استقبال از نمایشگاه مطرح بوده. هنوز بخش دولتی و خصوصی نتوانستهاند بر سر برگزاری این نمایشگاه به توافق برسند.
نمایشگاهها و جشنوارههای داخلی که با هزینه بالا برگزار میشود در کشمکش بخش دولتی و خصوصی و نیز به دلیل نبود مدیریت توانا بودن بازدید کننده و در سکوت به پایان میرسد. نمونه اخیر آن الکامپ دوازدهم، تسماو ...
به غیر از مشکلات مربوطه به نحوه برگزاری نمایشگاه هنوز مشکل محل برپایی نمایشگاهها حل نشده و امکانات داخلی نمایشگاهها به سطح مطلوبی نرسیده است.
تجربه برگزاری نمایشگاهها و جشنوارهها حداقل طی 4 سال اخیر نشان میدهد ما هنوز قدرت برنامهریزی مناسب در این زمینه را پیدا نکردهایم.
با شرح این تفاسیر دوباره برمیگردیم به پیشنهاد برگزاری نمایشگاه سبیت در تهران؛ اگر چوب جادویی هم به وضعیت مدیریت فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور زدیم فراموش نکنیم این طلسم بعد از نیمه شب باطل میشود.

کیفی از دکمه های کیبورد

لوگوی جدید فتوشاپ

گوگل، گاگول و گوگولی
سید ابراهیم نبوی
منبع : روزآنلاین
قضیه: ... رئیس جمهور گوگولی کشور برای غنی سازی هرچه بیشتر کشور دستور فیلتر شدن سایت گوگل را صادر و فعلا گوگل در بخش هایی از کشور فیلتر شده است.
دلایل قضیه: فیلتر شدن گوگل، برخلاف اتفاقات دیگر که در ایران رخ می دهد، دلایلی دارد.
اول: به گفته رئیس جمهور در ایران آزادی کامل و مطلق وجود دارد.
دوم: دولت می خواهد با فساد مبارزه کند و گوگل یکی از موتورهای جستجوگر برای تحقیقات علمی است و معمولا محققین آدمهای فاسدی هستند.
سوم: دولت می خواهد با تورم مبارزه کند و مردم وقتی وارد گوگل می شوند، وقت شان گرفته می شود و وقت هم طلاست، بنابراین گوگل یکی از عوامل اصلی افزایش قیمت هاست.
چهارم: برای نجات فلسطینی ها باید در این کشور رفراندوم برگزار شود و مهم ترین مانع برگزاری رفراندوم، گوگل است.
پنجم: چون دولت ما مدیریت علمی می کند و برای مدیریت علمی باید اطلاعات کافی داشت و گوگل یکی از مهم ترین موانع اطلاع رسانی در جهان است.
ششم: چون سرنوشت عراق برای ما خیلی مهم است و باید آمریکایی ها از عراق بروند و مهم ترین گروهی که مانع خروج آمریکا از عراق شده است، مدیران گوگل هستند.
هفتم: چون اراذل و اوباش باید دستگیر شده و به مجازات اعمال کثیف خود برسند، در حالی که وقتی ناجا می خواهد اراذل را جمع آوری کند، آنها از طریق نقشه گوگل راه فرار پیدا می کنند.
هشتم: چون دولت می خواهد جلوی فرار نخبگان را بگیرد و نخبگان به این دلیل فرار می کنند که از طریق گوگل متوجه می شوند که بیرون از ایران کشورهای دیگری نیز وجود دارد.
نهم: چون دولت می خواهد نیروگاه بوشهر را راه بیندازد و برای این کار نیاز به همکاری روس ها دارد و یکی از بنیانگذاران گوگل روس است و اگر گوگل در ایران متوقف شود، مشکل ایران با روسیه حل می شود و نیروگاه بوشهر راه می افتد.
دهم: چون وجود گوگل باعث می شود که عده ای از مردم در ایران احساس کنند زنده اند و زندگی جریان دارد و وقتی چنین احساسی می کنند، ممکن است دولت تضعیف شود.
یازدهم: چون ماه رمضان است و بعضی از کاربران اینترنتی برای استفاده از گوگل ممکن است بروند ته چاه و سرشان را زیر آب کنند و از این طریق روزه شان باطل شود.
دوازدهم: چون کاریکاتوریست های سوئدی و دانمارکی و فرانسوی و غیره به اسلام اهانت کردند و علت اینکه به اسلام اهانت کردند این بود که وقتی می خواستند ببینند اسلام چیست، از گوگل استفاده کردند و عکس های احمدی نژاد را دیدند و طبیعتا به اسلام توهین کردند.
سیزدهم: انرژی هسته ای حق مسلم ملت ایران است و فیلتر شدن گوگل مشکل خاصی برای تولید انرژی هسته ای ایجاد نمی کند.
چهاردهم: بسیاری از جاسوسان برای نفوذ در ایران تمام اطلاعات مربوط به کشور را از گوگل به دست می آورند، در حالی که اگر آنها اطلاعاتی در گوگل پیدا نکنند، نمی توانند در ایران جاسوسی کنند. برای همین بهتر است گوگل در جاهایی که جاسوسان هستند، از جمله آمریکا و انگلیس بسته شود، و چون نمی توان گوگل را در آنجا بست، در ایران آن را می بندیم.
پانزدهم: بهترین راه برای جلوگیری از نفوذ دشمن در ایران جلوگیری از آموزش زبان انگلیسی توسط مردم ایران است، اما این کار چند سال طول می کشد و باید یکی دو نسل از بین برود تا به این هدف مقدس دست پیدا کنیم، در حالی که فیلتر کردن گوگل یک روزه انجام می شود، پس بهتر است فعلا این کار را بکنیم تا بعدا به قله های پیشرفت برسیم.
نتیجه گیری اخلاقی: اصولا در ایران هر اتفاقی ممکن است بیفتد، تعجب نکنید.
در حالي كه آرشيو روزنامه هايي كه در حال انتشار است لاغر تر و لاغر تر مي شود و تعداد روزنامه نگاراني كه در حال نفس كشيدن در هواي آزاد هستند هر روز كمتر و كمتر مي شود و نگراني ما براي چگونگي وضعيت دوستان و همكاراني كه مدتي است در كنارمان نيستند و وضع معيشتي و امنيت شغلي و...بيشتر و بيشتر مي شود ، دائم از رسانه ملي مي شنوم : " فلان وزير ، فلان مسوول ، رييس جمهور ، فلان مدير دولتي ، فلان سازمان و فلان و فلان و فلان از عملكرد رسانه ملي ، صدا و سيما تقدير كردند ! "
كار از تقدير گاه و بي گاه گذشته و حالا بايدمنتظر كمك هاي ميلياردي باشيم ؛ كه از فلان اعتبارات ، فلان صندوق ، فلان درآمد و فلان و فلان و فلان به رسانه ملي ، صدا و سيما كمك مي شود ! (روز گذشته شوراي عالي اطلاع رساني اعلام كرد به پيشنهاد معونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رييس جمهور از محل اعتبار هزينه هاي پيش بيني نشده مبلغ ۴ ميليارد تومان به صدا و سيما كمك مي شود )
مقايسه كنيد با توقيف شرق و هم ميهن و صدای ارومیه، گلشن مهر، بهار بروجرد و فيلترينگ ايلنا و لغو امتياز مشاركت و ...برگزاري دادگاه نشريه هاي همبستگي و ابرار اقتصادي و كيان و نامه و گويه و اعتماد و...دستگيري روزنامه نگاران و...
اين بود بررسي كوتاه نحوه برخورد با رسانه ديداري – شنيداري و نوشتاري در دولت مهرورزي !
