تبليغاتX
روز نت

نمادهای پایتخت یکی یکی ویران می شوند

میادین شهر تهران کم کم از بین می روند تا خطوط مترو در شهر گسترش پیدا کند.میدان بزرگ ولیعصر میدان دیگری است که این روزها زیر ضربه های بیل های مکانیکی از بین می رود و با خود خاطره تهران بزرگ را طی چند ده خاک می کند تا تهرانی ها مترو دار شوند و دولت به برنامه های تعیین شده خود برسد.

در این میان دوست دارم بدانم نظر جناب شهردار درباره تخریب میادین بزرگ تهران که به نمادی برای شهر تبدیل شده بودند چیست ؟

اهدای خون در کنار هشدار مصرف گاز

در عجبم با این همه مرگ و میر که بر اثر سرما و موندن زیر بهمن و برف و کولاک در جاده ها و تصادفات چرا کسی از آمار کشته شده ها چیزی نمی گه ؟

در عوض در میز گرد بعد از اخبار آقایون می نشینند برای هم لبخند می زنند و از هم تشکر می کنند ، جالبه که زیر نویس توصیه صرفه جویی در مصرف گاز که همه مردم این روزها می دونند چقدر جدیه در کنار زیرنویس های توصیه به اهدای خون در این روزها از تلویزیون پخش می شه !

جشنواره ای به اندازه یک نت سفید گرد

آخرین نت ها در تالار وحدت نواخته شد تا بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر هم به کار خود پایان دهد . هر چند برنامه جشنواره نشان می داد امسال به زنان و موسیقی پاپ اهمیت بیشتری نسبت به سال های گذشته داده شده اما نه زنان و نه گروه های پاپ ، هیچ کدام نتوانستند انتظارات داوران و تماشاچیان را برآورده کنند .

زنان با اجراهایی که چندان مورد استقبال قرار نگرفت تنها توانستند در روز چهارم با اجرای گروه ارکیده به تالار وحدت شور و حال ببخشند ؛ تالاری که به جز روز آخر ، اولین اجرای تمام روزهای خود را به بانوان اختصاص داده بود . این در حالی است که در فهرست برنامه های اجرا شده نام هایی چون پری زنگنه نیز به چشم می خورد .

اما در بخش پاپ رقابتی ، اجراها در سطحی قرار داشت که در نهایت هیات داوران هیچ کدام از گروه ها را شایسته کسب مقام اول ندانست . شاید هم این انتظار زیادی از پاپی است که امسال اولین سال حضور خود در جشنواره را پشت سر می گذاشت .

جشنواره موسیقی فجر که به یاد حماسه آفرینی روزهای انقلابی سال های 57 و 58 هر سال برگزار می شود امسال هیچ جلوه ای از سرود های حماسی نداشت . اما چیزی که بیشتر باعث تاسف می شد این بود که در بخش موسیقی بانوان ، زنان هنرمند کشورمان بیش از آن که علاقمند به ترویج و معرفی فرهنگ و هنر ایرانی داشته باشد ، گرایش و علاقه شدیدی به اپرا خوانی از خود نشان دادند .

شاید بتوان گفت تالار وحدت تنها چند روزی رنگ و بوی جشنواره به خود گرفت که ازجمله آن روزها می توان به روزهایی اشاره کرد که ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدین ، گروه عندلیبی ، ارکستر سمفونیک تهران و گروه ارکیده اجرا داشتند .

در جشنواره امسال بخش بین الملل نیز مورد استقبال قرار گرفت . از جمله گروه هایی که مقابل صندلی های پر تالار وحدت برنامه اجرا کردند می توان به گروه هندی راجستان و برنامه دوئت فرانسه اشاره کرد.

نکته حائز اهمیت در جشنواره بیست وسوم فجر ، رقابت در سالن کوچک رودکی بود که تقریبا در تمام روزها با استقبال تماشاچیان روبرو بود . هر چند به نظر می رسد اصلی ترین بخش جشنواره ، بخش رقابتی است اما سالن رودکی با امکانات اندک و سن نامرتبی که در گوشه های آن وسایل گرد و خاک گرفته و قدیمی به چشم می خورد میزبان جوانانی بود که ماه ها تمرین کرده بودند تا بتوانند در رقابت با یکدیگر ، رنگ و بوی خاصی به جشنواره ببخشند .

اما آخرین روز جشنواره در حالی برگزار شد که بسیاری از علاقه مندان موفق نشدند وارد سالن شوند . اختتامیه جشنواره بر عکس برنامه های افتتاحیه ، گرم و خوب بود . حضور عزت الله انتظامی به همراه پسر هنرمندش مجید انتظامی ، حسین دهلوی که این روزها 80 سالگی اش را جشن می گیریم ، شهرام ناظری و لوریس چکناواریان که در روزها سال نو به سر می برد ، حضار را سر شوق آورد .

وزیر ارشاد نیز در حالی که موفقیت بیست و سومین جشنواره را علی رغم متفاوت بودنش – حضور گروه های پاپ – نسبتا موفق خواند و آرزوی موفقیت بیشتر در سال های آینده را داشت از پیشکسوتان موسیقی به همراه عزیت الله انتظامی تقدیر کرد .

پرونده بیست و سومین جشنواره موسیقی فجر بسته شد تا روزهای آینده به استقبال جشنواره تئاتر برویم .

به پرويز دوائي براي سالگرد تولدش

سلام پسر شرقي / سپيدي موهايت را باور ندارم / تو در غربت 72 ساله شدي / و ما غريبانه / در کوچه هاي باريک عشق / يکه سوار تنهايت را جست وجو مي کنيم

ياران هواخواهت / از نفس افتادگان دلير زمانه اند / احمدرضا همه آن سال ها را / در «روزنامه شيشه يي» مي بيند / او در «وقت خوب مصائب» / سفيدي اسب را مي گريد

سوگنامه «قيصر» را / در آخر شاهنامه ببين، / پنجه خونين رضا / در پرده سفيد تراس سينما خشکيده / داش آکل شيدايت / مي ناب عشق را / قلندرانه سرکشيد / تا در درازناي شب / راهي فصل ستيز باشد

مسعود را مي شناسي؟ / تک سواران خسته اش / قافيه را در باد گم کرده اند / «جسدهاي شيشه يي» او / زخم خورده عقل سرخند / رفقايت / غزل خداحافظي را خواندند و / جان کندن علي خوش دست را نديدند

- - -

در «بلوار دل هاي شکسته» / کودکانه هايت را به يادآور / سينما رکس / ميزبان تو

و همه بچه هاي کوچه دلگشاست / بهرام، احمدرضا، مسعود، پرويز، جمشيد...

و تو دل سپرده در کنار «سبز پري» / بيا رديف جلو / تا روياهايمان را تقسيم کنيم / با / صاعقه، زïرو، خنجر مقدس، شزم، ناخداي نيمه شب، بلاي جان نازي... / شما باهم قد کشيديد / ريوبراوو، جويندگان، الدورادو، دليجان، سرگيجه، سامورايي، جاده، کلمانتين عزيزم، صلوه ظهر، تريستانا

پيشکش شما / و / صفحه آخر «فردوسي» و «سپيد و سياه» و جدول ستاره ها / سهم ما / چه عاشقانه گفتي / پيرمرد چشم ما بود* / و سوگنامه اش را کنار «صف طويل خاکستري» خواندي / دره او چه سرسبز بود

سالگرد تولدت را / با همه حضار دل خسته / و رفتگان دل شکسته / در «ايستگاه آبشار» جشن گرفته ايم / همراه و رخ به رخ با / بهرام ري پور، احمدرضا احمدي، مسعود کيميايي، خسرو اتابکي، پرويز نوري، اکبر خالقي راد، جمال اميد، جمشيد ارجمند، داريوش شادمان، عماد عاطفي، ذبيح عشقام، سهيل و برادرانش و ... هوشنگ گلمکاني

اينجا کجاست؟ / ايستگاه آخر دو نسل / که «سينما» نقطه وصلشان بود / بيا ماندن را باور کنيم / توي يه عکس دسته جمعي / که بياد تو سينه ديوار

 جان فورد / ترجمه جواد طوسی

به مناسبت سالگرد سقوط C130 و کشته شدن خبرنگاران - این بار تو سوال بی جواب شدی

این روزها هم تهران مثل همه روزهای دیگر نفس می کشد...گاهی آسان و گاهی به سختی . دوباره همه چیز عادی و تکراری شد و تو برای مردم تنها آگهی روی دیوار و صفحات روزنامه شدی . همه از کنار حجله ات رد می شوند...گاهی نگاهی به حجله روشنت می اندازند و گاهی نه . اما تو در قاب عکست همیشه به آنها می خندی ، حتی به آنان که تو را نمی بینند ، شاید هم نمی خواهند که...!

 اما اینجا هنوز نمی توان نفس کشید . اینجا نمی توان از مقابل عکس خندانت رد شد ، نگاه کرد و اشکی نریخت . اینجا هنوز صندلی ات خالی است ، کسی توان نشستن بر آن را ندارد .

هر روز صبح که از میان دود و دم ترافیک به تحریریه می رسیم ، مثل همیشه منتظر دیدنت هستیم...ما می رسیم و تو نیستی . هر بار که در باز می شود ، منتظر دیدنت هستیم با لبخندی بر لب ، گزارشی در دست یا شوقی در نگاه برای دیدن آانها که سوژه دوربینت کرده ای . کار تمام می شود... ما می رویم و تو نمی آیی . تو هیچ وقت نمی آایی و این باورمان نمی شود .

 این روزها تنها اخباری که با دلمان پیگیری می کنیم وگوش به زنگ شنیدنش هستیم ، اخبار مربوط به رفتن توست . به خاطر می آورم هیوا گفته بود: " تمام رفته ها بازمی گردند...و به همین دلیل است که درها باز و بسته می شوند ." ! شاید به همین دلیل است که لنگه های در تحریریه هم با ما به انتظار تو نشسته است ؛ با آن که آمدم و دیدمت و به دست خاک سپردمت... اما هنوزهم منتظرم ، هنوزمی گویم می آیی .

دلتنگ که می شوم با خود می گویم برای برنامه خبری چند روزی به سفر رفته ... چقدر طولانی است این بار ماموریت تو ! هر نشست مطبوعاتی و برنامه خبری که می روم به صندلی ها نگاه نمی کنم تا نبینم تو نیستی تا با برق همیشگی نگاهت کنجکاوانه به کسی که بر صندلی قرمز تکیه زده بنگری و سوال بپرسی...بپرسی و جواب نگیری .

چقدراز سوال بی جواب بیزار بودی و حالا رفتنت سوال بی جوابی شد ه که بر چشم های ما سنگینی می کند ؛ چشم ها می بارد اما هنوز سوال ها بی جواب است...

شنیده ام دلبند شیرینت بی تابی تو را می کند ، چشمان او هم می بارد ، ولی تو هنوزهم سوال بی جوابی...

آسمان ابری چشمان مادرت هرگز باز نمی شود ، اما تو باز هم سوال بی جوابی...

پدرت اما دیگر نمی بارد ،  دیگر قطره اشکی نمانده که ببارد ....ولی تو هنوز سوال بی جوابی .

این تو بودی که می گفتی هر سوالی جوابی دارد ، امروز پنهان بماند فردا آشکار می شود . می خندیدی و با پیروزی می گفتی :" خورشید که همیشه زیر ابر نمی ماند "... تو چه ؟ بگو تو کی از زیر ابرها بیرون می آیی ؟!

به یاد داری آن روزها را که دلت شکسته بود از محرومیت آنان که در جنوب شهر دیده بودی ؟ آن روزها که آتشی رفت ؟ آان روز که خبر کودک آازاری در مشهد را خوانده بودی ؟ آن روز که ممیز در بستر بیماری جان سپرد و نوزری در بیمارستان بستری شد ؟ آن روز که آن هواپیما در کن سقوط کرد... انفجار قطار ها را در مسیر مشهد به یاد داری ؟ چه روزهایی که با دل شکسته پشت میز نشستی ! عکس ها را دیدی و باریدی ... نشستی و نوشتی و باریدی ، اما هیچ کس جز ما که کنارت می نشستیم بارش ابرهای آسمان چشمانت را ندید و نگرانی ات را برای چه می شود ها ، آشفتگی ات را برای چرا ها و خشمت را برای نگفتن ها... !

حالا این روزها باز هم کسی بارش چشمان ما را نمی بیند که می نشینیم و از نبودنت می نویسیم و از بی جواب ماندنت... از قامتی که سوخته بود و کسی نمی شناخت. تو بودی ! ما که می شناسیمت ؛ از دست های پر قدرتت که قلم می گرفت و می نوشت و کسی نمی توانست باور کند آن دست هایی که تنها حلقه طلایی به آان مانده بود و نه گوشت و پوست ، دست تو باشد...اما ما می شناختیم . از چشمهایی که با مردم می خندید و حالا روی زمین بود و کسی نمی دانست چشمان توست ....ما که می دانستیم . از قلبی که عاشقانه می تپید و از آن تنها دود و ته مانده سوخته ای بیش نمانده بود. از تو ، تویی که هنوز بین ما زنده ای .

آن روزها که پر تلاش و پر طراوت از راه می رسیدی و با هیجان روزنا مه ها را ورق می زدی ، تیتر ها را می خواندی و تجزیه و تحلیل می کردی ،آن روزها که لیوان چای به دست سر میزها می آمدی و با شوخی و مزاح سعی می کردی از خستگی ما کم کنی ،آن روزها که گوشی تلفن از دستت نمی افتاد تا به خط قرمز برسی ، آن روزها که با سردبیر در مورد گزارشت بحث می کردی...حتی لحظه ای فکر نمی کردم امروز برای نبودنت بنویسم و بی جواب ماندنت . اما انگار دیگر باید همه ما باور کنیم که باید روزی برای یکدیگر بنویسیم .

شما... ! اگر شما روزی پشت میز نشستید تا برای من بنویسید لطفا به خاطر داشته باشید بنویسید نیمه آذر چه بر همه ما رسانه ای ها گذشت . لطفا بنویسید نیمه آذر 84 میان آهن پاره های سوخته ، گل و لای و خرابه های شهرک توحید یکی یکی بدن های خونی و تکه تکه شده سوخته ای را بیرون کشیدیم و تصویر آن روز هیچ گاه از ذهنمان پاک نشد . بنویسید آن روز ،  تنها صدایی که از تحریریه ها شنیده می شد هق هق گریه بود . بنویسید کشته شدن آنها که اول دوست و بعد همکارمان بودند ، هیچ گاه پشت آگهی های ترحیم روزنامه ها و دیوارهای شهر از یاد نرفت...بنویسید حقیقت هیچگاه پشت ابر نمی ماند !

نیمه آذر سال ۸۴

شبنم کهن چی

 

یادداشت اقدس قلی زاده را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب

برای رضا ولی زاده توی دلم حرف می زنم

هر وقت خبر بازداشت همکاری را می شنوم نوشتن گلایه ها و دردهای دلم مثل خوره به جانم می افتد...چقدر نوشتیم برای رضا ها و ولی زاده ها و مریم ها و سهیل ها...هیچ اتفاقی هم نمی افتد . اینجا نوشتن مثل بلند حرف زدن توی دل آدم هاست که کسی نمی شنوه.
محمد آقازاده نوشته... درباره بازداشت مدیر سایت بازنگار که همیشه فکر می کنم مثل خانه خودم هست .

رضا ولی زاده من در دلم بلند حرف می زنم...کاش...

مشکلات جنسی !

اين تيتر يک يکي از نشريات است؛ «پنجاه درصد طلاق ها به خاطر مشکلات جنسي است.» از آنجا که به هم زننده امنيت اخلاقي اجتماعي هم، دوستان مي گويند همين مشکلات جنسي است و از آنجا که توقيف کتاب خاطره دلبرکان غمگين من زير سر همين مشکلات جنسي بوده است، پيشنهاد مي کنم الف- مشکلات جنسي را بيندازيد دور ب- چند بيانيه شديداللحن عليه مشکلات جنسي صادر کنيد د- ضمن ابراز انزجار از مشکلات جنسي و ضمن محکوم کردن تمام کارهاي مشکلات جنسي.

در سطور بالا به ادله توقيف کتاب گابريل گارسيا مارکز اشاره يي کردم. بقيه ادله توقيف هم اينهاست؛ الف- کتاب درباره ماجراي سرپيري و معرکه گيري است. منتها طرف بدجوري معرکه مي گرفته گويا، ب- شخص اول کتاب يک روزنامه نگار است و چي از اين بدتر؟، ج- برو بابا شيخ صنعان کجا بود. هر کار دلتون مي خواد مي کنين مي گين عشق است شيخ صنعان. د- اي دلبر شيرين سخن... خانه خرابم کرد.

ابراهیم رها

کفتر می آید

چرا برگه های آنالیز کیفی آب مصرفی در کشور باید جزو اسناد محرمانه باشد ؟

الف - چون لازم نیست بدانید برای چی به این همه مرض دچار شدید
ب - چون چون به شما ربطی نداره
ج - چون آمریکا در فکر توطئه است
د - چون اگر محرمانه نباشه به قول ابراهیم رها به شدت از اون بالا کفتر می آید

نه پاتوق بسازید ، نه کتاب بخونید و نه...

خنده دار و در عین حال تاسف آور !
این همه جامعه شناس و روان شناس و مددکار اجتماعی و روزنامه نگار و دکتر و رسانه های دیداری و شنیداری و خلاصه یه مملکت عرق ریخت تا فرهنگ سازی کنه که چی ؟ که " معتاد ، مجرم نیست ! معتاد ، بیمار است ! که نیاز به درمان دارد " .
حالا نیروی انتظامی یک شب برای اجرای طرحی به نام ارتقای امنیت اجتماعی ، شبانه می ریزه توی خونه ها وهر چی معتاد هست ـ دقت کنید : معتاد و نه پخش کننده مواد مخدر ـ نیمه شب از خونه می ریزه تو خیابون و کتک می زنه ! بعد دستبند می زنه و به عنوان اراذل و اوباش می بره بازداشت گاه تا چند روز دیگه دوباره توی خبرگزاری ها و روزنامه ها بخونیم و توی تلویزیون ببینیم که با افتخار می خوان این اراذل و اوباش ـ یعنی همون معتادها ـ رو اعدام کنن .
این همه نویسنده و شاعر و روزنامه نگار و نویسنده و کتاب فروش و انتشاراتی و خلاصه یه مملکت عرق ریخت تا آمار کتابخوانی به هر بهانه ای بالا بره ، تا فرهنگ سازی کنه که جوون ها به بهانه های کوچک حتی به کتاب فروشی ها سر بزنن و چند تا کتاب ببینن و مشتاق خوندنش بشن .
حالا نیروی انتظامی هشدار می ده و تهدید می کنه و در کتاب فروشی هایی که محیطی برای جوون ها فراهم کردن تا فرهنگ کتابخوانی رو رواج بده تخته می کنه .
این همه روشنفکر و روزنامه نگار و استاد و محقق تلاش کردن تا بتونن جایی رو برای گفتمان و بحث و مناظره و خلاصه در میان گذاشتن افکار و آرا خودشون پیدا کنن و جوون های علاقه مند رو به جای وقت گذرونی توی پارک و کافی شاپ و میدون میرداماد و ونک و خلاصه این جور جاها ، به پاتوق های فرهنگی بکش و فرهنگ سازی کنن .
حالا نیروی انتظامی با هر پاتوقی مخالفت می کنه و در پاتوق رو تخته و...

اکیدا توصیه می شه توی این مملکت نه عرق بریزید ! نه فرهنگ سازی کنید ! نه کتاب بخرید ! نه موقع کتاب خوندن چای یا قهوه بخورید ! نه فرقی بین مجرم و بیمار بگذارید ! نه پاتوق برید ! نه پاتوق درست کنید ! نه فکر کنید ! نه گفتمان کنید ! نه...!

من کیستم

من كيستم

من " دوشيزه مكرمه " هستم ،‌ وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود . من " مرحومه مغفوره " هستم ،‌ وقتي زير يك سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالا هيچ خوابي نمي بينم. من " والده مكرمه‌ " هستم ،‌ وقتي اعضاي هيات مديره شركت پسرم براي خود شيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي كنند.
من " همسري مهربان و مادري فداكار " هستم ،‌ وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش – البته تا چهلم – آگهي فوت مرا در صفحه اول پر تيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند . من " زوجه " هستم ، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حكم قاضي دادگاه خانواده قبول مي كند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط ! بدهد. من "سرپرست خانوار " هستم ، وقتي شوهرم چهار سال پيش با كاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من " خوشگله " هستم‌ ، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقتشان را بيهوده مي گذرانند.
من " مجيد " هستم ، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند . من " ضعيفه " هستم ، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من " ... " هستم ،‌ وقتي مادر ، من و خواهرهايم را سرشماري مي كند و به غريبه مي گويد "هفت ... " دارد – خدا بركت بدهد.
من " بي بي " هستم ، وقتي تبديل به يك شيء آركائيك مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيك تيك از من عكس مي گيرند.
من " مامي " هستم ، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي كند . من "مادر " هستم‌ ، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم . – آن روز به يك مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نكرده بودم.
من " زنيكه " هستم‌ ، وقت مرد همسايه ، تذكرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پاركينگ مي شنود .
من " ماماني " هستم‌ ، وقتي بچه هايم خرم مي كنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من " ننه " هستم ، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محكم مي كنم . نوه ام خجالت مي كشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم ...... به آنها مي گويد من خدمتكار پير مادرش هستم.
من " يك كدبانوي تمام عيار " هستم ، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و كمربندش را روي شكم برآمده اش جا به جا مي كند . دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند‌ ؛ " گه " محترمانه مي گويند ؛ " عليا مخدره " . من "بانو " هستم ، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بكند .
من در ماه اول عروسي ام : " خانم كوچولو ، عروسك ، ملوسك ، خانمي ، عزيزم، عشق من ، پيشي ، قشنگم ، عسلم ، ويتامين و .... " هستم . من در فريادهاي شبانه شوهرم ، وقتي دير به خانه مي آيد ، چند تار موي زنانه روي يقه كتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد ، "سليطه " هستم.
من در ادبيات ديرپاي اين كهن بوم و بر : " دليله محتاله ، نفس محيله مكاره ، مار ، ابليس ، شجره مثمره ، اثيري ، لكاته و ..... " هستم . دامادم به من "وروره جادو " مي گوي د. حاج آقا مرا " والده " آقا مصطفي صدا مي زند. من "مادر فولاد زره " هستم وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا " كنيز " شما معرفي مي كند .
من كيستم ؟‌!!

نامه ای از بلقیس سلیمانی

پیام کوتاه

پیام کوتاه بعد از افطار به دستم رسید...
 بدون نیاز به گوشی با عزیزانتان تماس بگیرید . سیم کارت اعتباری الیاس توزیع شد.
روابط عمومی شبکه یک صدا و سیما

پ.ن : مزایا : شماره رند می تونید انتخاب کنید
احتیاجی به آدرس دادن برای پرداخت قبض نیست
مشترک مورد نظر قابل پیگرد نمی باشد

چوب جادو به مدیریت IT بزنیم

سیندرلا داستان محبوب بسیاری از ما در دوران کودکی است؛ دختری که با چوب جادویی در کوتاهترین زمان توانست در قصر حضور یابد و نظر شاهزاده جوان را جلب کند.

مدیریت فناوری اطلاعات و ارتباطات با شرایطی که در کشور ما وجود دارد برای اجرای پیشنهاداتی مانند برگزاری نمایشگاه سبیت در تهران به همان چوب جادویی سیندرلا نیاز دارد.

از برگزاری نمایشگاه جیتکس یک ماه نگذشته است، هنوز هم به صورت جسته و گریخته می‌توان گزارشات کوتاه و بلند گلایه آمیزی را دید که از حضور ضعیف ایران در بزرگترین نمایشگاه آی تی خاورمیانه حکایت دارد؛ انتقاد از نحوه برنامه‌ریزی، کمک‌های دولتی برای حضور شرکت‌ها در جیتکس، غرفه‌آرایی و غیره امسال بیشتر از سال‌های گذشته بوده است.

راه دور نرویم. الکامپ هر سال همین نزدیکی برگزار می‌شود، در پایتخت اگر نگاهی به پرونده 12 الکامپ گذشته بیندازید. خواهید دید که هر سال بر سر انتخاب مجری نمایشگاه اختلاف نظر وجود دارد و بخش خصوصی هیچ سهمی از برگزاری نمایشگاه ندارد. طی چند سال اخیر همیشه صحبت از تحریم و گلایه و عدم استقبال از نمایشگاه مطرح بوده. هنوز بخش دولتی و خصوصی نتوانسته‌اند بر سر برگزاری این نمایشگاه به توافق برسند.

 نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های داخلی که با هزینه بالا برگزار می‌شود در کشمکش بخش دولتی و خصوصی و نیز به دلیل نبود مدیریت توانا بودن بازدید کننده و در سکوت به پایان می‌رسد. نمونه اخیر آن الکامپ دوازدهم، تسماو ...

به غیر از مشکلات مربوطه به نحوه برگزاری نمایشگاه هنوز مشکل محل برپایی نمایشگاه‌ها حل نشده و امکانات داخلی نمایشگاه‌‌ها به سطح مطلوبی نرسیده است.

تجربه برگزاری نمایشگاه‌ها و جشنواره‌ها حداقل طی 4 سال اخیر نشان می‌دهد ما هنوز قدرت برنامه‌ریزی مناسب در این زمینه را پیدا نکرده‌ایم.

با شرح این تفاسیر دوباره برمی‌گردیم به پیشنهاد برگزاری نمایشگاه سبیت در تهران؛ اگر چوب جادویی هم به وضعیت مدیریت فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور زدیم فراموش نکنیم این طلسم بعد از نیمه شب باطل می‌شود.

 

تازه ها

کیف کیبردی

کیفی از دکمه های کیبورد

لوگوی جدید فتوشاپ

 

سایت شهرام شریف هک شد

سایتITiran  که شهرام شریف ، دوست و همکارم اون رو اداره می کنه روز گذشته هک شد . هر چند این مشکل برطرف شد اما یه سوال برای من بی جوابه : معنی این هک کردن ها چیه ؟ اخطار برای نا امن بودن سطح امنیتی ؟ اعلام موجودیت ؟ یا لج بازی های کودکانه...

بدون شرح !

اینجا کجاست ؟

جایی که دبیر شواری عالی اطلاع رسانی تایید کنه گوگل فیلتر شده تا رسانه های خارجی کشور رو به تمسخر بگیرن...
جایی که بعد از ادغام ۲۸ شورا ها برای جلوگیری از هزینه و صرف وقت و موازی کاری و چند تا هدف خوب دیگه ، یه شورای جدید با عضویت وزرا و معاونان و بقیه همکارها تشکیل می شه...
جایی که دو شورای ادغام شده ، بدون روشن شدن تکلیفشون برنامه های بلند مدت و کوتاه مدت برای خودشون تعریف می کنن و عضو شورای تازه تاسیس سیاستگذاری گواهی الکترونیکی می شوند...
جایی که سیستم هوشمندش از بس هوشمنده هر از گاهی دچار اختلال می شه و به صورت عجیب و غریبی سایت ها رو فیلتر می کنه...
جایی که هنوز تکلیف پروژه کلی اینترنت معلوم نیست و هر چند هفته خبر می دهند که فلان قدر مدرسه به اینترنت ملی پیوست و کسی نمی گوید بالاخره این پروژه اینترنت ملی چی هست ؟...
جایی که...
اینجا کجاست ؟

اندر حکایت گوگل

گوگل، گاگول و گوگولی

سید ابراهیم نبوی 
منبع : روزآنلاین

قضیه: ... رئیس جمهور گوگولی کشور برای غنی سازی هرچه بیشتر کشور دستور فیلتر شدن سایت گوگل را صادر و فعلا گوگل در بخش هایی از کشور فیلتر شده است.
دلایل قضیه: فیلتر شدن گوگل، برخلاف اتفاقات دیگر که در ایران رخ می دهد، دلایلی دارد.

اول: به گفته رئیس جمهور در ایران آزادی کامل و مطلق وجود دارد.

دوم: دولت می خواهد با فساد مبارزه کند و گوگل یکی از موتورهای جستجوگر برای تحقیقات علمی است و معمولا محققین آدمهای فاسدی هستند.

سوم: دولت می خواهد با تورم مبارزه کند و مردم وقتی وارد گوگل می شوند، وقت شان گرفته می شود و وقت هم طلاست، بنابراین گوگل یکی از عوامل اصلی افزایش قیمت هاست.
چهارم: برای نجات فلسطینی ها باید در این کشور رفراندوم برگزار شود و مهم ترین مانع برگزاری رفراندوم، گوگل است.

پنجم: چون دولت ما مدیریت علمی می کند و برای مدیریت علمی باید اطلاعات کافی داشت و گوگل یکی از مهم ترین موانع اطلاع رسانی در جهان است.

ششم: چون سرنوشت عراق برای ما خیلی مهم است و باید آمریکایی ها از عراق بروند و مهم ترین گروهی که مانع خروج آمریکا از عراق شده است، مدیران گوگل هستند.

هفتم: چون اراذل و اوباش باید دستگیر شده و به مجازات اعمال کثیف خود برسند، در حالی که وقتی ناجا می خواهد اراذل را جمع آوری کند، آنها از طریق نقشه گوگل راه فرار پیدا می کنند.

هشتم: چون دولت می خواهد جلوی فرار نخبگان را بگیرد و نخبگان به این دلیل فرار می کنند که از طریق گوگل متوجه می شوند که بیرون از ایران کشورهای دیگری نیز وجود دارد.

نهم: چون دولت می خواهد نیروگاه بوشهر را راه بیندازد و برای این کار نیاز به همکاری روس ها دارد و یکی از بنیانگذاران گوگل روس است و اگر گوگل در ایران متوقف شود، مشکل ایران با روسیه حل می شود و نیروگاه بوشهر راه می افتد.

دهم: چون وجود گوگل باعث می شود که عده ای از مردم در ایران احساس کنند زنده اند و زندگی جریان دارد و وقتی چنین احساسی می کنند، ممکن است دولت تضعیف شود.

یازدهم: چون ماه رمضان است و بعضی از کاربران اینترنتی برای استفاده از گوگل ممکن است بروند ته چاه و سرشان را زیر آب کنند و از این طریق روزه شان باطل شود.

دوازدهم: چون کاریکاتوریست های سوئدی و دانمارکی و فرانسوی و غیره به اسلام اهانت کردند و علت اینکه به اسلام اهانت کردند این بود که وقتی می خواستند ببینند اسلام چیست، از گوگل استفاده کردند و عکس های احمدی نژاد را دیدند و طبیعتا به اسلام توهین کردند.

سیزدهم: انرژی هسته ای حق مسلم ملت ایران است و فیلتر شدن گوگل مشکل خاصی برای تولید انرژی هسته ای ایجاد نمی کند.

چهاردهم: بسیاری از جاسوسان برای نفوذ در ایران تمام اطلاعات مربوط به کشور را از گوگل به دست می آورند، در حالی که اگر آنها اطلاعاتی در گوگل پیدا نکنند، نمی توانند در ایران جاسوسی کنند. برای همین بهتر است گوگل در جاهایی که جاسوسان هستند، از جمله آمریکا و انگلیس بسته شود، و چون نمی توان گوگل را در آنجا بست، در ایران آن را می بندیم.

پانزدهم: بهترین راه برای جلوگیری از نفوذ دشمن در ایران جلوگیری از آموزش زبان انگلیسی توسط مردم ایران است، اما این کار چند سال طول می کشد و باید یکی دو نسل از بین برود تا به این هدف مقدس دست پیدا کنیم، در حالی که فیلتر کردن گوگل یک روزه انجام می شود، پس بهتر است فعلا این کار را بکنیم تا بعدا به قله های پیشرفت برسیم.

نتیجه گیری اخلاقی: اصولا در ایران هر اتفاقی ممکن است بیفتد، تعجب نکنید.

 

چاق و لاغر

در حالي كه آرشيو روزنامه هايي كه در حال انتشار است لاغر تر و لاغر تر مي شود و تعداد روزنامه نگاراني كه در حال نفس كشيدن در هواي آزاد هستند هر روز كمتر و كمتر مي شود و نگراني ما براي چگونگي وضعيت دوستان و همكاراني كه مدتي است در كنارمان نيستند و وضع معيشتي و امنيت شغلي و...بيشتر و بيشتر مي شود ، دائم از رسانه ملي مي شنوم : " فلان وزير ، فلان مسوول ، رييس جمهور ، فلان مدير دولتي ، فلان سازمان و فلان و فلان و فلان از عملكرد رسانه ملي ، صدا و سيما تقدير كردند ! "

كار از تقدير گاه و بي گاه گذشته و حالا بايدمنتظر كمك هاي ميلياردي باشيم ؛ كه از فلان اعتبارات ، فلان صندوق ، فلان درآمد و فلان و فلان و فلان به رسانه ملي ، صدا و سيما كمك مي شود ! (روز گذشته شوراي عالي اطلاع رساني اعلام كرد به پيشنهاد معونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رييس جمهور از محل اعتبار هزينه هاي پيش بيني نشده مبلغ ۴ ميليارد تومان به صدا و سيما كمك مي شود )

مقايسه كنيد با توقيف شرق و هم ميهن و صدای ارومیه، گلشن مهر، بهار بروجرد و فيلترينگ ايلنا و لغو امتياز مشاركت و ...برگزاري دادگاه نشريه هاي همبستگي و  ابرار اقتصادي و كيان و نامه و گويه و اعتماد و...دستگيري روزنامه نگاران و...

اين بود بررسي كوتاه نحوه برخورد با رسانه ديداري – شنيداري و نوشتاري در دولت مهرورزي !

وقتی ما را سوسک می بینند

کاریکاتور مطبوعات یا به عبارت بهتر، کارتون ادیتوریال گاهی باعث سوتفاهم‌های بزرگی می‌شود. وقتی کارتونیست در بیان هدف خود اغراق می‌کند و ممکن است از رعایت بعضی نکات ژورنالیستی غافل بماند.
در روز ۴ سپتامبر اخیر، روزنامه کلمبوس دیسپچ کارتونی چاپ کرد که ایران را به صورت دهانه چاه فاضلابی نشان می‌داد که سوسک‌ها از آن به سوی کشورهای همسایه روان بودند. بر روی دریچه چاه فاضلاب ایران، با خط ملایم‌تری نوشته شده:افراطگرایی
مایک رامیرز کارتونیست معروف آمریکایی و برنده جایزه پولیتزر که کارهایش معمولا به طور همزمان در ۴۵۰ روزنامه دنیا منتشر می‌شود خالق این اثر بود. ادامه این مطلب را در رادیو زمانه بخوانید.

صندلی ها را برای خود نگه دارید

بسیاری از افرادی که در مطبوعات کار می کنند به نام خبرنگار متاسفانه فراموش کرده اند وظیفه خبرنگار به عنوان نماینده مردمی که تریبونی برای حرف زدن ندارند ، پیگیری اجرای برنامه ها و نقد عملکرد دولت و انعکاس نارسایی ها و انتقال خواسته مردم و دفاع از حقوق آنها است و بدتر این که فراموش شده مسوولان ، همگی وظیفه دارند پاسخگوی سوالات خبرنگاران باشند.

ادامه مطلب

نگران اشیا نوارنی نباشید! اما مراقب باشید

اظهار نظر دکتر مجمد جواد لاریجانی درباره اشیاء نورانی که در آسمان تهران مشاهده شده جالبه . آقای لاریجانی در ابتدا گفت : اصلا نگران نباشید این اشیاء نورانی پدیده های نجومی هستند ! بعد از چند ثانیه گفت : ۹۰ درصد این پدیده های نجومی ماهواره ها و لوازم مانیتورینگ هست ، اما جای نگرانی وجود ندارد ! بعد از چند لحظه اعلام کرده : لازم نیست مردم نگران باشند اما دولت باید بررسی کند ماهواره های اجنبی در آسمان ما نباشد ! دکتر سپس گفت : باید مراقبت های لازم به عمل آید.

طومار شیخ شرزین

بهرام بیضایی این روزها یکی از نویسندگانی شده که عجیب با قهرمان های کتاب هایش همذات پنداری می کنم.فیلمنامه طومار شیخ شرزین ، داستان این روزهای ما شده :
شرزین :تازیان در نهایت نیکخواهی به ما حمله کردند و ما در کمال ناسپاسی از خود دفاع کردیم . آنها با خوشقلبی تمام شهرهای ما را ویران کردند و ما از شدت بد دلی تسلیم نشدیم . آنها در کمال دل رحمی ما را قتل عام کردند و ما در نهایت سنگدلی سر زیر تیغ نگذاشتیم و دست به دفاع برداشتیم.
...ادامه مطلب را بخوانید.

ادامه مطلب