بهرام بیضایی این روزها یکی از نویسندگانی شده که عجیب با قهرمان های کتاب هایش همذات پنداری می کنم.فیلمنامه طومار شیخ شرزین ، داستان این روزهای ما شده :
شرزین :تازیان در نهایت نیکخواهی به ما حمله کردند و ما در کمال ناسپاسی از خود دفاع کردیم . آنها با خوشقلبی تمام شهرهای ما را ویران کردند و ما از شدت بد دلی تسلیم نشدیم . آنها در کمال دل رحمی ما را قتل عام کردند و ما در نهایت سنگدلی سر زیر تیغ نگذاشتیم و دست به دفاع برداشتیم...
استاد : اگر من فقط ناظر سلطان بودم این سخنان بهای زندگیت بود ، ولی در این لحظه من معلمم. پس این نکته را بیاموز که تو را به خاطر خط نگه داشته اند نه اندیشه.
شرزین : هزاران کس می دانستند جنگ بر سر عقیده نیست ، بر سر زور و زن و زر است !
استاد : آه ! مگر حکمت خاموشی را درنیافته ای مرد ؟...خداوند تو را به دنیا می آورد ولی خاموشی است که زنده نگه می دارد.
بله ! ما روزنامه نگاران باید بفهمیم ما برای خط اینجا هستیم نه اندیشه !
شرزین :تازیان در نهایت نیکخواهی به ما حمله کردند و ما در کمال ناسپاسی از خود دفاع کردیم . آنها با خوشقلبی تمام شهرهای ما را ویران کردند و ما از شدت بد دلی تسلیم نشدیم . آنها در کمال دل رحمی ما را قتل عام کردند و ما در نهایت سنگدلی سر زیر تیغ نگذاشتیم و دست به دفاع برداشتیم...
استاد : اگر من فقط ناظر سلطان بودم این سخنان بهای زندگیت بود ، ولی در این لحظه من معلمم. پس این نکته را بیاموز که تو را به خاطر خط نگه داشته اند نه اندیشه.
شرزین : هزاران کس می دانستند جنگ بر سر عقیده نیست ، بر سر زور و زن و زر است !
استاد : آه ! مگر حکمت خاموشی را درنیافته ای مرد ؟...خداوند تو را به دنیا می آورد ولی خاموشی است که زنده نگه می دارد.
بله ! ما روزنامه نگاران باید بفهمیم ما برای خط اینجا هستیم نه اندیشه !
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی


