تبليغاتX
روز نت - سفر به کندوی نمک - کویر مرنجاب

روز نت

دریاچه نمک مرنجاب

سرگذشت ما هفتاد نفر غریبه و آشنا ، زمانی به هم گره خورد که اتوبوس ما ، تهران ، شهر همیشه بیداررا ساعت 10 ونیم پنج شنبه شب – 8 آذر ماه – ترک کرد .

اولین استراحتگاه گروه هفتاد نفره ما ، قبل از شهر قم بود ؛ چند رستوران به هم چسبیده کنار پمپ بنزین . صدای رادیو تنها صدایی بود که روی صندلی ها و میزهای خالی این رستوران ها جا خوش کرده بود . پس از این استراحتگاه تا 15 کیلومتری قم تنها چشم انداز ما تاریکی بود و تنها تکان ، ناشی از له کردن ترک های جاده و تنها صدا ، ناله گاه و بیگاه هنرپیشه ای در تلویزیون کوچک مینی بوس واین فقط فاصله اندک بین صندلی ها بود که خواب سبک ما را به بیداری می کشاند .

دورتر از جاده ای که ما را به قم می رساند ، سوسوی چراغ ها نشان از سفره پهن شده شامی در اتاقی کوچک داشت ، یا شب نشینی رو به پایانی. شاید هم مادری برای کودکی که روی پاهایش به این سو و آن سو می رفت لالایی می خواند یا چشمی عاشقانه ، بهانه نگاه گرمی را می گرفت...خوابی آشفته می شد و شاید کسی به استقبال رویا می رفت . از جاده تاریک که به آبادی ای در دور دست نگاه  کنی ، هر چراغ یعنی خاطره آدم های زنده ای که آهسته آهسته شکل می گیرد .

از قم تا کاشان راه درازی نبود .

کاشان خواب بود که رسیدیم : ساعت از 2 شب گذشته بود .از ابتدای شهر هر چه به سمت شهرداری پیش می رفتیم ، خیابان ها تمیزتر و میدان ها زیباتر می شد . از تمام شهر خواب زده کاشان ، پارک جنگلی با کاج های سبز بلند ، تنها چیزی بود که در خاطرم ماند.

از کاشان به آران و بیدگل رفتیم تا با پشت سر گذاشتن ساختمان ها ، ماشین ها ، روشنایی چراغ ها ، آب آشامیدنی ، وسایل ارتباطی و هر جلوه ای از تکنولوژی به سمت کویر پیش برویم .

مینی بوس های قدیمی و راننده های محلی تنها چشم انتظاران ما هفتاد نفر بودند . نزدیک 3 صبح بود که اتوبوس و مینی بوس مجهز به بخاری و تلویزیون و صندلی های راحت را با بنز های قدیمی بی بخاری با پنجره ها و صندلی های کوچک عوض کردیم تا آران و بیدگل را به مقصد کویر ترک کنیم .

راهی که راننده های محلی برای رفتن به کویر مرنجاب انتخاب کردند ، جاده ای بود که از کنار امامزاده هلال ابن علی می گذشت . امامزاده ای که آخرین توقف گاه ما در شهر محسوب می شد ؛ صحنی بزرگ که میزبان باد شبگرد بود و حوضی پر آب که تصویر لرزانی از گنبد کاشی کاری شده را زیر نور سبز مناره های بلندش به نمایش گذاشته بود .

از کنار امامزاده تا دل کویر و دریاچه نمک 35 کیلومتر جاده خاکی بود که به ما دو ساعت وقت می داد تا به دوراهی دریاچه برسیم ؛ دو ساعت برای دیدن شن ها زیر نور ماه ، برای دیدن بوته های گون ، درخت های گز، بوته هاي درمنه، خارشتر،اسپند، کاروان کش، تاغ و بوته هاي خشک قيچ که گهگاهی زیر نور چراغ مینی بوس ها می رفتند و چشم به چشم ما می دوختند ، دو ساعت برای دیدن تا محو شدن تپه های شنی و درختچه ها و بوته در دل تاریکی . آنجا بود که فهمیدم هر بوته گون در دل تاریکی شب ، چشم غمگین و وحشت زده ای است که هر لحظه ، انتظار می زاید .

از 5 صبح گذشته بود که مینی بوس ها نگه داشتند و ما مثل نقطه های سیاهی ، روی شن های نرم کویر پخش شدیم تا پایه دوربین هایمان را علم کنیم و منتظر آفتاب بمانیم تا آرام و آهسته مهربانی طلایی اش را روی کویر پهن کند ؛ کویر ، این تکه جدا افتاده ، دور انداخته شده ، به دور از ساخته های دست بشر...تنها تکه بکر خاک از زمان خلقت زمین تا امروز و همیشه .

وقتی نفس بریده از بالا رفتن از تپه های شنی و سرمایی که ارمغان باد کویر در سحرگاه بود ، روی تیغ شنی تپه ایستاده باشی و پولک نارنجی آفتاب از پس شن ها بالا بیاید ،  تو هم که باشی فراموش می کنی چقدر سردت است ، چقدر خسته ای و نزدیک به 7 ساعت راه آمده ای تا اینجا برسی .

آفتاب که روی شن ها پهن شد فهمیدیم در فاصله 12 کیلومتری شرق کاروانسرای مرنجاب هستیم جایی که  حاشیه غربی تپه‌های شن روان تا دور دست به سمت شرق گسترده شده ؛ تپه هایی که به "رمل" معروفند .

طلوع که کامل شد ما به سمت کاروانسرای مرنجاب به راه افتادیم ؛ كاروانسرايي كه در مسير راه ابريشم قرار دارد و كاروان‌ها براي سفر به خراسان، اصفهان، ري و بالعكس از اين مسير مي‌گذشتند.

جسته و گریخته شنیده ام كه شاه عباس با وجود ايجاد كاروانسرا و قلعه‌هاي متعدد در سراسر كشور، در اين منطقه تأسيسات دفاعي تعبيه نكرده بود. حمله ازبك‌ها و افغان‌ها از طريق درياچه نمك و پيشروي آنها تا به كاشان و اصفهان، شاه عباس را به صرافت انداخت تا در سال ١٠١٢ قمري سريعاً يك پايگاه نظامي در اين منطقه ايجاد كند و جلوي تهديد را بگيرد بالاي كاروانسرا به شكل سنگرهاي ديدباني درست شده است  و زماني ٥٠٠ پاسدار مسلح در قلعه حضور داشتند و امنيت عبور كالا از چين به اروپا و بالعكس را در اين منطقه تأمين مي‌كرد.

اگر بخواهم دقیق تر بگویم كاروانسراي مرنجاب در موقعيت جغرافیایی ’٧و‏‎‎ ْ٣٤ عرض جغرافيايي و ’٤٨و ْ‏٥١ طول جغرافيايي، در ارتفاع ٨١٠ متري از سطح درياي آزاد در حاشيه جنوبي درياچه قم و دقيق‌تر در ٥٠ كيلومتري شمال شرق مركز شهرستان‌هاي آران و بيدگل قرار دارد. این کاروانسرا به‌شکل قلعه ای مربع شكل ساخته شده است و 6 برج در دیوارهای آن تعبیه شده است. ابعاد حیاط 30×20 متر است و چندین اتاق و شاه نشین به دور آن قرار دارند.

ما بیرون از کاروانسرا در کنار حوضچه ای که از آب شور و شیرین پر می شود اتراق کردیم  و بعد از صرف صبحانه مشغول عکاسی از کاروانسرایی شدیم که به دست فراموشی سپرده شده بود . تنها چیزی که نشان می داد این کاروانسرا در فهرست میراث فرهنگی به ثبت رسیده ، یک تکه کاغذ روی در کاروانسرا بود که ساعات بازدید را نشان می داد : 8 صبح تا 12 ظهر ، 13 تا 18 عصر .

پس از بازدید از کاروانسرای مرنجاب به سمت دریاچه نمک به راه افتادیم . این دریاچه از غرب به کوه‌های سفید‌آب و سیاه کوه  و منطقه پارک ملی کویر , از شمال و غرب به کویر مسیله و از جنوب به کویر مرنجاب و بند ریگ محدود است .وسعت  دریاچه نمک مرنجاب حدود  647 کیلومتر مربع و زمین این دریاچه پوشیده از رسوبات نمک است که بر اثر انباشته شدن سیلابها و آبهای سطحی در طول قرنها پدید آمده است.

مینی بوس های ما روی دریاچه به حرکت در آمدند تا به جایی رسیدیم که از هر طرف نگاه می کردیم کندوهای نمک بود و افق که زمین را با آسمان آبی پیوند می داد . اگر می گویم کندوی نمک به این دلیل است که تبخیر شدن آب و متصاعد شدن گاز از دریاچه باعث شده بود بلورهای نمک با اشکال هندسی شکل بگیرند و زمین شکل کندو به خود بگیرد ؛ کندوی نمک .

از ظهر گذشته بود که دریاچه نمک را با همه زیبایی ترک کردیم تا آخرین مناظر بکر کویر را از پنجره چشمی دوربین ببینیم و ثبت کنیم .

بعد از دریاچه نمک ، تپه های ماسه ای ، زیبا ترین طبیعتی بود که در سفر یک روزه به کویر مرنجاب دیدم . اینجا از هر سو افق گسترده است و تنهایی ، تنها واژه ای است که هر دم معنا می شود.

نزدیک 3 بعد از ظهر بود که ما کویر را با آرامش وصف ناشدنی اش تنها گذاشتیم ؛ کویر و کاروانسرا و آب شور و شیرین و کندوی نمک و ماسه های روان را ترک کردیم . به آران و بیدگل بازگشتیم ؛ دوباره صندلی های راحت ، دوباره زنگ های موبایل ، دوباره بخاری ، دوباره آب آشامیدنی ، دوباره تلویزیون ، دوباره کاشان ، دوباره قم ، دوباره تهران...تهران ، این شهرهمیشه بیدار.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  |