تبليغاتX
روز نت - به مناسبت سالگرد سقوط C130 و کشته شدن خبرنگاران - این بار تو سوال بی جواب شدی

روز نت

سفر ، کوله پشتی ، شهادت

به احترام تو سال ها سکوت خواهیم کرد

 

 "...خاک ، خاک پذیرنده اشارتی است به آرامش. "

 وقتی بلند شدیم برایت قصه می گویم . وقتی اوج گرفتیم از فرودهایم می گویم . از غصه ها ، دلتنگی ها... از همه آدم ها که دوستشان دارم . زخم زبان ها را فقط برای خودم نگه می دارم و خوشی ها را برایت می گویم . حالا که در آسمانی و دور از آدم های زمین ، بگذار کمی آسمانی حرف بزنیم .

راستی چرا ما با هواپیمای جنگی پرواز می کنیم ؟ مگر حالا زمان صلح نیست ؟ دوربینت را دربیاور و مردم را از همین بالا در قاب آن به ثبت برسان . مبادا در این فاصله آنها را کوچک تصویر کنی ! مردم همیشه بزرگند . داریم می رویم برای همین مردم در روزهای آرامش ، خاطرات دود ، مرگ ، شهادت ، خمپاره ، آوارگی ، تلخی و تنهایی را از نو تصویر کنیم . می خواهیم از قدرت نظامی برایشان داستان بگوییم . کمربندت را محکم ببند ، اینجا آسمان است و ما در یک هواپیماییم . همکار خبرنگار من یادت باشد جزییات را آنگونه که هست ، خوب به ثبت برسانی ؛ حالا سردبیر چه تصمیمی بگیرد، مهم نیست . ما وظیفه خود را انجام می دهیم .

قصه ات را ازغم نان آغاز کردی ، از دغدغه هایت ، از این که خط قرمزها گاهی تا مغز آدم هم کشیده می شود ، از این که همیشه باید چشمانت باز باشند ، باز، باز باز و تو داشتی قصه می گفتی که هواپیما تن سنگین خود را به ساختمان بلندی کوبید و تو بی آن که بخواهی قصه ات نا تمام ، تمام شد و به همین راحتی ، شکوهمندانه در آسمان به پایان رسیدی .

آری ، برای مردانی که همواره غم دیگران را یدک می کشند ، زمین پست جای مردن نیست . می دانی حادثه تو پانزدهمین حادثه سقوط و تو یکی از نزدیک به 1500 نفر کشته هواپیمایی در طول تنها 27 سال بودی ؟! حالا تویی و قصه سکوت و مایی که می شناختیمت . شهید صدایت کردند ، ققنوس نامیدندت و با شکوه تو را تا آخرین خانه جهان همراهی کردند .  تو در سینه خاک ثبت شدی ، آرام گرقتی و همراهت هزار سوال ، سوژه ، حرف و حدیث نیز به سینه پر اسرار خاک سپرده شد . مردم این بار دنبال تو بودند ، غافل از آن که سال ها تو کاغذ به دست دنبالشان دویده بود ی... یا برایشان دویده بودی .

خبرنگار شهید ، نه خبرنگار،  همیشه حاضر و آگاه است و این تهمتی بیش نیست برای تو که می خواهند همه چیز را با یک عنوان شکوهمندانه سر هم بیاورند . اکنون جمله هایت در خیابان های کم حافظه شهر قطار شده اند و تنها یک تصویر و یک اعلامیه از تو یادگار آذر تلخ 84 است . تو آرام گرقته ای و ما مانده ایم و یک دنیا خستگی ، وقتی که خودت در هوای دنیا تنفس می کردی ، گفتی سوال بپرسیم ، گفتی یاد بگیریم راست بنویسیم وحالا تو رقته ای و سوال سقوط تو ، بدون سوال شونده در میان مردان مسوول رقص گرفته است ، دیوانه وار .

ما از این همه سقوط بی جواب گلافه ایم . از مرگ های سهل انگارانه خسته شده ایم . از این که تو یک روز برای کار خبری بروی و در آسمان به پایان برسی بیزاریم .

 به احترام تمام گزارش ها ، سوژه های ممنوعه ات و خبرهاهی منتشر نشده ات ، سال های سال سکوت خواهیم کرد و اگر بخواهی سوژه سقوط تو ، مانند هزار حرف دیگر فقط بین خودمان می ماند . خودمان غم می خوریم ، خودمان می گرییم .

دوستان عزیز شما در صفحه آسمان اکنون خبرنگاران شاهد و حاضری هستید که از بالاترین نقطه خلقت الهی به زمین می نگرید . لطف کنید وقتی در نوشته های آسمانی تان به اسم ما رسیدید نقطه چین نگذارید....

نیمه آذر ماه سال ۸۴

اقدس قلی زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط شبنم کهن چی  |